خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

304

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

7 - بعض ج ب و ليس البتة اذا كان بعض ب الف ف ه ز فليس البتة اذا كان كل ج الف ف ه ز . 8 - بعض ج ب و ليس البتة اذا كان ليس بعض ب الف ف ه ز فليس البتة اذا كان لا شىء من ج الف ف ه ز . بيان اين صور از نظر برهان لمّى همان‌گونه بود كه گفته شد . اما از نظر خلف بدين صورت است : اگر نتيجه حق نباشد ، بايد نقيض آن حق باشد . نقيض نتيجه در صنف اول هميشه كلى و در صنف دوم همواره جزئى و از نظر كيفيت مخالف كبرى است . زيرا نتيجه تابع كبرى است و در تالى با آن مشارك است . بنابراين براساس شكل دوم ، به شرطى كه در صنف اول نقيض نتيجه را كبرى قرار داده ، كبراى قياس را صغرى كنند و در صنف دوم برعكس قرار دهند ، نتيجه قضيهء متصلهء سالبه‌اى است كه مقدم آن در صنف اول مقدم كبراى قياس بوده ، در صنف دوم مقدم نتيجهء قياس است . اين نتيجه مقتضى آن است كه در بعضى احوال با وضع مقدم موجود نباشد . اما وضع مقدم با قضيهء حملىاى كه صغراى قياس است و وضعش معلوم است ، مقتضى لزوم نتيجه ، كه تالى اين قياس به شمار مىرود ، است . بنابراين به خاطر فرض وضع مقدمات قياس و عدم حصول نتيجه ، خلف لازم مىآيد . مثلا در ضرب اوّل از صنف اول نتيجه اين است : فقد يكون اذا كان كل ج الف ف ه ز . مىگوييم اگر اين نتيجه حق نباشد ، بايد نقيض آن حق باشد : ليس البتة اذا كان كل ج الف ف ه ز . كبراى قياس از اين قرار است : و كلما كان كل ب الف ف ه ز . بنابراين از شكل دوم اين نتيجه به دست مىآيد : فليس البتة اذا كان كل ب الف فكل ج الف . در حالى كه صغراى قياس اين است : كل ج ب و اين صغرى با وضع كل ب الف مقتضى اين نتيجه است : كل ج الف و اين خلف است . همچنين در ضرب اوّل از صنف دوم ، نتيجه اين‌گونه است : و كلما كان كل الف و بعض ج الف ف ه ز . اگر اين نتيجه باطل باشد ، نقيض آن حق خواهد بود : قد لا يكون اذا كان كل الف و بعض ج الف ف ه ز . كبراى قياس از اين قرار است : و كلما كان بعض ب الف ف ه ز . بنابراين نتيجه از شكل دوم اين‌گونه خواهد بود : قد لا يكون اذا كان كل الف و بعض ج الف فبعض ب الف ، ولى صغرى كه كل ج ب است با وضع كل الف و بعض ج الف از